به یاد شهید محسن روح الامینی یک دقیقه سکوت که نه ... صدها سال هم سکوت کنیم باز محسن در کنارمان نیست
محسن از آن جنس گلهایی بود که جدای از سایرین بر دامنه کوههای آتشفشان رویید و همانجا نیز پرپر شد
به یاد ندارم یک بار در چشمانش ترس و شک حس کرده باشم
هر شب پس از کار در اداره مدت زمان پرت خود را محاسبه میکرد و در پایان ماه میخواست که از حقوقش کسر کنند
یک هفته خبری از او نشد تا اینکه مسنجرش فعال شد و گفت چند روزی در کنار دوستی بود تا شاید او را از اعتیاد به شیشه رها کند
برای گیم فاینال فانتزی ساعتها و روزها وقت میگذاشت تا شاید اینگونه واقعیت سیاه اطرافش را فراموش کند
طاقت تحمل تبعیض را به هیچ وجه نداشت و برای پرداخت حقوق بچهها به هر دری میزد، همسر برادرش می گفت که با دیدن تصویر ندا آقاسلطان بود که به خیابان رفت
فداشده سیاست بود و به خاطر به هم ریختن برنامه امتحانات دانشگاه تهران سال 81 انصراف از تحصیل داد ... اما سیاسی نبود
همواره به یاد عشق از دست رفتهاش ...
محسن را در هیچ شرایطی عصبانی ندیدم، نمی دانم او که حتی به وضوح نمیتوانست صحبت کند چه گفته که دهانش را اینچنین خورد کردند
هم سلولی او در کهریزک می گفت از شدت کثافت و تعفن فضای زندان محسن خود را بالش دوستان زخمی اش می کرد تا سرشان را بر زمین کثیف نگذارند
محسن ، محسن بود و صدها سال هم سکوت کنیم باز محسن در کنارمان نیست.
0 comments:
Post a Comment